تبليغاتX
الهام شعر گونه _ ابری سبز
الهام شعر گونه _ ابری سبز

روزی مرا گفت:غرورت را به خاطر دل کسی که دوستش داری بشکن اما هیچ گاه دل کسی را که دوست داری به خاطر غ

می روم بار دگر خاموش از عشق و تهی

شانه هایت نیست دیگر مرهم غمهای من

می روم‌‌‌ اما به یادت سخت بی تابم هنوز

اه امشب بوسه بارانست رویاهای من

بسترم هرشب ببویت تازه گی می یافت اه

اه بستر خالی و مهتاب دیده بان من

سنگر سخت وجودم بی بزک بی سر پناه

پس کجایی نغمه اندوه و شادیهای من

من قسم خوردم که جز تو کس مرا صاحب مباد

تن فروشی؟ مرگ بر من مرگ بر وجدان من

می سپارم یک به یک پیچ و خم اندوه را

دیگر اندک اندک اید  سر به سر پایان من

می روم بار دگر خاموش از عشق و تهی

زین سپس عاشق ترم ای منجی و ماوای من  

پایان



نوشته شده توسط نفیسه تاریخ جمعه بیست و پنجم فروردین 1385 و ساعت 20:15

|+|

http://nafiseh-hoo121.blogfa.com

به یادت فالی زدم

سطر غم بیداد غمهای منست

اشک میزبان داده های حافظ باد



نوشته شده توسط نفیسه تاریخ چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385 و ساعت 1:47

|+|

http://nafiseh-hoo121.blogfa.com



نوشته شده توسط نفیسه تاریخ چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385 و ساعت 1:44

|+|

http://nafiseh-hoo121.blogfa.com

حکمت سرکشی قلم بی شک عشق توست ...

به: (معصوم علی ...حاج ابراهیم کیمند) کرمانشاهی

در میان جمعم و خالی ز جمع

سست دیوار ضخیم رابطه

چاره از اندیشه اقدام نیست

مستم از حس غریب عاطفه

دوری و من منگ شبهای توام

ساده از فکرت نمی ایم برون

جمع می خواند مرا هر دم به خود

نرمی دستی به روی دستهام

می تکاند ذهن را از خاطره

انقباض گوشه لبهای من

پاسخ سرد نیازدستهاست

می پرد سکر خیالت ازسرم؟

دور باد و دور بادو دور باد

نشئه ام از ذکر یادت هرسحر

می برد جان مرا با خود به ناز

در میان جمعم و خالی ز جمع

پیش توست انچه از حسم به جاست

نفسهایم از ان تو /غمهایم جاری نبودنت

عاشقانه دوستت دارم

گرم یاد اوری یا نه من از یادت نمیکاهم

 



نوشته شده توسط نفیسه تاریخ جمعه هجدهم فروردین 1385 و ساعت 0:4

|+|

http://nafiseh-hoo121.blogfa.com

 

از تو عبور میکنم  ای همه من  ای همه من 

حس غرور می کنم ای همه من ای همه من

 با  تو همیشه عاشقم ای همه و همیشه ام

بی تو  سقوط می کنم ای همه من ای همه من

ـــ.... چه سهل و چه ساده گذشتن

ــــ...چه خشم و چه اندوه گزیدن

ـــــــــــــــ از تو؟ نتوانم   با تو؟ !!!! !!!! !!!!

رازی است در چشمانم به نام تو

جرم ان اعدام شبهای غمست

 می سرایم لحظه های انتظار

لیک دیگر حنجره بی ماتمست

عاشقانه ترین لغزش خامه ام از ان شادیهایت

دوست دار تو

 

 



نوشته شده توسط نفیسه تاریخ دوشنبه چهاردهم فروردین 1385 و ساعت 23:44

|+|

http://nafiseh-hoo121.blogfa.com

سایه را گز کرده ای؟ سخت است میدانم

هر روز گز می کنم ترا .اه که لامسه نمیداند نیازمند ندیده ام

  دانه دانه .بارش چشمانم بی امان است

نسیم درگوشم خواند شاید بیایی

تن ماند و هوا ماند و من ماندم

تن به اینه میسپارم

می خواهم هرزه گرد تو باشم

ریشه ریشه ام را باغبانی پیوندی زد

مرا رها کرده ای؟

می مانم در جدار اینه ها

و مومیاییم تقدیم تو باد

جیوه اندود خواهم شد بی تو و مسخ

ذرات لحظه ها نفرین

نفرین بی او مرا سپری نکنید

کجاست مسکنت

سایه را گز کرده ای؟

هنوز گز می کنم ترا

اه که شاهراه اینه نیز تنگ است

 



نوشته شده توسط نفیسه تاریخ شنبه دوازدهم فروردین 1385 و ساعت 22:5

|+|

http://nafiseh-hoo121.blogfa.com

تقدیم به تو ...

نگین های اسمانی به شیشه می کوبد

تنم شکسته دانه های باران است

به خاک هوس خورده سبز دامن

ترک امین هزار دستانست

سوار زین سیه پیشه هر نور

چرا هوای دلم چراغانست؟

ز بس که طربناک امدی در پیش

خدا پسندانه عشق لرزانست

مرا به دست خواهی اوردن

چرا که نگاهت حریق بارانست



نوشته شده توسط نفیسه تاریخ جمعه یازدهم فروردین 1385 و ساعت 1:19

|+|

http://nafiseh-hoo121.blogfa.com

انچه برای مزارت نگاشتی هر چند که وصف قلب پاکت بود اما ...

کی رفته ای ز دل که تمنا کنم ترا...

همیشه به یادت هستم اینو مطمئن باش (ت )

((شعرت رو در حالی توی وب لاگم می ذارم که قلبم دلتنگته))

من که دائم خنده بر لب داشتم رفتم که رفتم

تخم مهر و معرفت می کاشتم رفتم که رفتم

با همه بد نامی والودگی و پر گناهی

توشه از مهر علی بر داشتم رفتم که رفتم

دوستان را پند می دادم که بر دنیا بخندید

زانکه انرا پوچ و دون پنداشتم رفتم که رفتم

جز خمل در گور تنها.مونس و یاری ندارم

من عمل را لطف حق انگاشتم رفتم که رفتم

ای عزیزان دل بر این دنیای بی معنی نبندید

من که دل بستم چنین بگذاشتم رفتم که رفتم

گر گذر افتد ترا بر خاک من حمدی بیان کن

چون گنه کارم گنه انباشتم رفتم که رفتم

یک لوایی در دل یاران من از شیرین زبانی

جاودان در این جهان افراشتم رفتم که رفتم

هست دنیا فی المثل همچون زمین کشتزاری

کاشتم برداشتم بگذاشتم رفتم که رفتم

شاعر(ابو تراب ترابی)

همیشه در یاد و قلب ما جاودانی

نفیسه/نجما/ رضا/لیلا/راستین/مریم/مریم/نسرین/غزاله/جوانه

علی/ارش/عارف/رضا



نوشته شده توسط نفیسه تاریخ جمعه یازدهم فروردین 1385 و ساعت 1:1

|+|

http://nafiseh-hoo121.blogfa.com

انسان را باور کنیم:

نکات: توجه توجه

نگرش انسان تکلیف کامیابی یا نا کامی او را معلوم  می سازد.

تنها فرق بین موفقیت و شکست نوع نگاه است.(ماکسول)

ذهن قدرت بر ترِِ شکل دهنده و سازنده است.ما ذهن خود هستیم ابزار اندیشه ایم.به انچه بیاندیشیم صورت خارجی پیدا می کند.(جیمز الن)

موفق شدن دشوار تر از شکست خوردن نیست.

شیفتگان پرواز را میل خزیدن نیست.(هلن کلر)

بزرگترین نبرد انسان بر علیه ناکا میها درونی است نه بیرونی(ماکسول)ودر پایان: رمز بر خورداری از نگرش خوب داشتن شوق به تغییر است.

 



نوشته شده توسط نفیسه تاریخ پنجشنبه دهم فروردین 1385 و ساعت 15:34

|+|

http://nafiseh-hoo121.blogfa.com

عاشقانه

به جنبش کوچکی پوسته خشک  بی احساسی ام ترکید. بهت سر بر کشیدن جوانه وجودت هنوز در چشمانم جاریست.برف می بارد و هنوز بها ری ام.

به سا یه ها بسپار

مخمور توام ....

خزان دل انگیز است آری اما امروز بهاری تو ام...

میدانی چه متبوع است حس عطر اگین امنیت

ساقه  پیچک بازوان توام... 

........................................................................

می بینی می سوزم

نگاه کن‌ در ضربان لحضه های شادی مردم چون حباب می ترکم.

چه ساده و بی تکلف پوسته نازکم رنگ رنگان بسوی تهی کشیده می شود.

و من بی صدایم.

که میداند حباب چیست؟

میدانم که نفخه تلخی در کالبدم می تپد. بیا و با سوزن بی اعتنای ات  پوسته خوابم را بترکان

دلم برای صداقتم می سوزد اه....

ایا صدایم را به تو میرسانند؟

گنگی ارتعاش جاده های بکر حنجرهام را؟

کاش مهرت پیشانی معصومیتم را نقش نزده بود.

چقدر دلم برای از خود گمشدن و به تو رسیدن تنگ است.

شاید روزگاری در مشبک خاطرات انرا درک کرده باشم.

... می رفتم و تو تابنده من بودی

... می تابیدی و من جان می گرفتم.

 در سوسوی مبهم عشق ره می سپرم .بیا و مرا به محبتی مهمان کن که من تشنه توام.

مرا دست می گیری؟



نوشته شده توسط نفیسه تاریخ پنجشنبه دهم فروردین 1385 و ساعت 13:3

|+|

http://nafiseh-hoo121.blogfa.com

جذب جذبه مجذوب

 اینو تقدیم میکنم به اونی که می دونه عاشقانه دوسش دارم. (ا)

هان شمارش معکوس دانی چیست؟

سقوط پیا پی خامه انگاه که از تو می نویسم

هان شمارش معکوس دانی چیست؟

پسگردهای ضربان قلبم انگاه که به تو می اندیشم

هان شمارش معکوس دانی چیست؟

لمس قاموس بنده گی ات

هان شمارش معکوس دانی چیست؟

شمعدانی زرد کنار پنجره ام

هان شمارش معکوس دانی چیست؟

اخرین قطره های رنگین که از مچ چکانم روان است

ای افسون سبز و بی پایانم من فاتح جاده بکر نگاه توام.

شعرهایم از ان تو

 



نوشته شده توسط نفیسه تاریخ چهارشنبه نهم فروردین 1385 و ساعت 18:30

|+|

http://nafiseh-hoo121.blogfa.com

تقدیم به زخم داغستان دلم حضرت اقای مجذوب علیشاه

سر ارادت ما و استان حضرت دوست

                                          که هر چه بر سر ما میرود ارادت اوست

نظیر دوست ندیدم اگر چه ازمه ومهر

                                             نهادم اینه ها در مقابل رخ دوست

صبا زحال دل تنگ ما چه شرح دهد

                                      که چون شکنج ورقهای غنچه تو بر توست

درگاهی قلبم روبه پاکی معبدت گشاده باد....

ستاره های اسمان اندیشه ام لرزان صلابت نگاهت باد....

ای مسخ ساز تک بو ...

شادیت بی پایان...



نوشته شده توسط نفیسه تاریخ چهارشنبه نهم فروردین 1385 و ساعت 18:7

|+|

http://nafiseh-hoo121.blogfa.com