الهام شعر گونه _ ابری سبز |
|
به همسر عزیزم رضا عشق تو در قلبم جاودانیست نگین های اسمانی به شیشه می کوبد تنم شکسته دانه های باران است به خاک هوس خورده سبز دامن ترک امین هزار دستانست سوار زین سیه پیشه هر نور چرا هوای دلم چراغانست؟ زبس که طربناک امدی در پیش خدا پسندانه عشق لرزانست مرا به دست خواهی اوردن چرا که نگاهت حریق باران است نوشته شده توسط نفیسه تاریخ سه شنبه بیست و یکم آذر 1385 و ساعت 14:33 |+|
این شعر از من نیست اما برای شاد زیستن سروده شده منبعhttp://www.moghanaras.com/moshavere/shadzistan.h می توان بر درختی تهی از بار-زدن پیوندی می توان در دل این مزرعه خشک و تهی بذری ریخت می توان از میان فاصله ها را برداشت دل من با دل تو بیزار از این فاصله هاست نوشته شده توسط نفیسه تاریخ جمعه دهم آذر 1385 و ساعت 16:32 |+|
سالگرد عروج ملکوتی پدر روحانیم حاج ابراهیم کیمند. رفتی و بی توتنهاست دلم ویرانم بی صدا یاد تو را می خوانم رفتی و سوخت دلم بد کردی گرمم و سرد شدن نتوانم دیرکی هست که عاشق شدم و راه نبود جز کمندت جهت سامانم دل من مست شود هر سحری دل تو سخت تر از ایمانم لا اقل خواب مرا لمس نما تا ببخشم به قدومت جانم نوشته شده توسط نفیسه تاریخ جمعه دهم آذر 1385 و ساعت 16:11 |+|
|