الهام شعر گونه _ ابری سبز |
|
روزی مرا گفت:غرورت را به خاطر دل کسی که دوستش داری بشکن اما هیچ گاه دل کسی را که دوست داری به خاطر غ می روم بار دگر خاموش از عشق و تهی شانه هایت نیست دیگر مرهم غمهای من می روم اما به یادت سخت بی تابم هنوز اه امشب بوسه بارانست رویاهای من بسترم هرشب ببویت تازه گی می یافت اه اه بستر خالی و مهتاب دیده بان من سنگر سخت وجودم بی بزک بی سر پناه پس کجایی نغمه اندوه و شادیهای من من قسم خوردم که جز تو کس مرا صاحب مباد تن فروشی؟ مرگ بر من مرگ بر وجدان من می سپارم یک به یک پیچ و خم اندوه را دیگر اندک اندک اید سر به سر پایان من می روم بار دگر خاموش از عشق و تهی زین سپس عاشق ترم ای منجی و ماوای من پایان نوشته شده توسط نفیسه تاریخ جمعه بیست و پنجم فروردین 1385 و ساعت 20:15 |+|
|